آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/02/17ساعت 19:25  توسط مهسا
|
شب، تند تند به گلابي گاز ميزنم تا به مرحله بحران ( زماني که همراه ميشه با عدم کنترل دفع مايعات) نرسيدم مسواکم رو بردارم و برم دستشويي. سيب خوش رنگ و تراش توي زير دستي بدجوري چشمک ميزنه معلومه خوب رسيده و ترش و پر آبه ولي نمي تونم صبر کنم و زمان بگذارم براي خوردنش اينقدر هم تو پاهام جوني احساس نمي کنم که برم دستشويي و برگردم سيبم رو بخورم و دوباره برم دندونهام رو مسواک کنم پس به ناچار و در حسرت خوردنش بي خيالش مي شم.
از خواب مي پرم. کورمال کورمال دست ميندازم ساعت رو نگاه مي کنم ساعت 1:45 دقيقه صبح ه. سعي مي کنم دوباره بخوام ولي هرچي سعي مي کنم نميشه. بهتره يه کاري بکنم شايد خواب به چشمام بياد بلند ميشم ميشينم، چشمم به سيب مذکور ميفته و آتش هوس گاز زدنش دوباره تو دلم زبونه مي کشه. چقدر تشنه مه و هيچي مثل اين سيب آبدار ِ ترش مزه نمي تونه راضيم کنه فقط کافيه دستم رو دراز کنم تا تو دستم قرار بگيره ولي يادم مي افته دندون هام مسواک شده است و خوردن سيب تمام زحماتم رو ضايع مي کنه بايد حواسم رو پرت کنم ازش، لپ تاپ رو روشن مي کنم ...
تمام زمان باقي مونده از وقت خوابيدن رو خوابهاي آشفته مي بينم. شايد دليلش همون هوس سرکوب شده باشه. با خستگي از خواب بلند مي شم از زير چشم نگاهم به سيب مي افته. هنوز همون جاست و هم چنان هوسناک براي گاز زدن... ولي ديگه نمي خوامش، برام بي اهميته. يک شب در حسرتش بودن سيرابم کرده.
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/02/15ساعت 19:5  توسط کسری
|