تبليغاتX
رویاهایت بهترین قدرت توست

رویاهایت بهترین قدرت توست

پائولو كوئليو

پائولو کوئلیو به الهام از مولانا در کتابهایش اعتراف کرد


پائولو کوئليو نويسنده برزيلي از علاقه اش به اسلام و مولانا و تأثيرات آن بر آثارش سخن گفت و به تأثيرپذيري از آثار جلال الدين مولوي اعتراف کرد.


به گزارش فارس، کوئليو که تا به امروز آثار پرفروشي چون کيمياگر، مکتوب، کوه پنجم، يازده دقيقه، ساحره پورتوبلو و ... را در کارنامه ادبي اش دارد در مصاحبه با مجله فوروارد سوريه از علاقه اش به اسلام و تأثيرات آن بر آثارش ياد مي کند.
به اعتقاد اين نويسنده دستورات عرفاني اسلام بسيار قابل تأمل و بررسي است.
از ديدگاه او زندگي تمامي انسانها همانند مسيري که براي زيارت پيموده مي شود، بايد مورد بررسي قرار گيرد و اين مفهومي است که در افکار و ديدگاههاي عارفان اسلامي بسيار ديده مي شود؛ چراکه در زندگي آنان نشانه هايي وجود دارند که ما را براي رسيدن به مقصد کمک مي کنند.


پائولو کوئليو نويسنده برزيلي، به سامان رسيدن «کيمياگر» و بسياري از آثار منتشر شده اش را تحت تأثير عوالم عرفاني و آثار جلال الدين رومي اعلام کرد.


اين نويسنده که عميقاً تحت تأثير آثار و اشعار جلال الدين رومي قرار دارد دراين باره معتقد است که بخش زيادي از کتاب کيمياگر و ظهير را تحت تأثير اين شخصيت و آثار او به رشته تحرير در آورده است.
به اعتقاد کوئليو نگرش و ديدگاه رومي به دقت و روشني در آثارش مطرح شده و آموزه هاي بسياري در آثار او به چشم مي خورد که همگي نشانه هوشمندي و درايت رومي در خلق اين آثار است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 20:30  توسط کسری  | 

دلم گرفته

یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بــود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته. آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت. 

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات

مناسب انجام نشد. دختـــری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیـــست انداخت و

وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد. 

در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد

می تواند وارد شود. مرد وارد شد و آنجا ماند. 

چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت: 

این کار شما تروریسم خالص است! 

پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟

ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت: آن مــــــرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و کار و

زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...

در چشم هایشان نگاه می کند...به درد و دلشان می رسد.

حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می کنند.هم را در آغوش می کشند و می بوسند.

دوزخ جای این کارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!! 

وقتی رامش قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: 

«با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/16ساعت 20:48  توسط کسری  |